الفيض الكاشاني
473
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
هر نعمت خدادادى كه مىبيند رنج مىبرد و از هر بلايى كه از آنها دفع مىشود ناراحت مىشود بنابراين همواره اندوهگين است و دل او پراكنده و جانش در تنگناست همان طورى كه براى دشمنش مىخواهد و دشمن براى او مىخواهد پس وى رنج دشمنش را طالب است اما براى خود رنج و اندوه نقد مهيّا ساخته است و با حسد ورزى حسود نعمت محسود از بين نمىرود و اگر وى به قيامت و حساب آن روز ايمان ندارد زيركى ايجاب مىكند كه اگر عقل دارد از حسد به خاطر ناراحتى قلب و بد بودن و نفع نداشتن آن بپرهيزد ، و چگونه چنين نكند در حالى كه تو از عذابهاى سخت ناشى از حسد در آخرت آگاه است و چه شگفت است كه شخص عاقل بدون فايده خود را در معرض خشم خدا قرار دهد با اين كه ضرر و رنج نيز دارد و بدون فايده دين و دنياى خود را تباه مىسازد امّا اين كه بر شخص محسود ضرر دينى و دنيوى ندارد روشن است زيرا نعمت با حسد حسود از او زوال نمىيابد بلكه اقبال و نعمتى كه خدا برايش مقّدر فرموده تا هر زمان كه خدا خواسته بايد ادامه يابد بنابراين براى رفع آن چارهاى وجود ندارد بلكه : كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ ، و لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ ، از اين رو پيامبرى از پيامبران از حكومت ستمگرى كه بر مردم مسلّط شده و آنها را آزار مىداد به خدا شكايت كرد خداوند به آن پيامبر وحى كرد از پيش او بگريز تا دوران حكومتش سپرى شود يعنى دورانى كه من در ازل مقدّر كردهام تغيير پذير نيست پس صبر كن تا مدّتى كه قضا دوام اقبال او را تعيين كرده بگذرد و تا به وسيلهء حسد نعمت از بين نرود بر محسود در دنيا ضررى نمىرسد و در آخرت نيز بر او گناهى نيست . شايد بگويى : اى كاش با حسد من نعمت از شخص محسود زوال يابد ، ولى اين سخن كمال نادانى است زيرا بلايى است كه در درجهء اول براى خودت خواستهاى چرا كه تو نيز دشمنى دارى كه به تو حسد ورزد و اگر با حسد نعمت زوال يابد نعمت خدا براى تو و ديگران باقى نمىماند و نعمت ايمان نيز باقى نمىماند زيرا كافران نسبت به مؤمنان بر ايمانشان حسد مىبرند خداى متعال